<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>واران</title>
<description>واران. (و)بلاگ (ا)زادی (ر)شد و (ا)بادانی ایرا(ن).واران به زبان لکی  مترادف باران است .
_ بنیاد ازادی رشد و ابادانی ایران (باران)بنیادی به مدیریت سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران و رئیس مرکز بین المللی گفتگوی تمدنهاست که لینک ان را درلینکستان وبلاگ می توانید مشاهده کنید.در این وبلاگ سعی بر ان است که با تبیین اندیشه مرقی و جدید جمهوری اسلامی ، به نقد اشتباهات و انحرافات به وجود امده در حاکمیت و جامعه بپردازد . نقد و انتقاد کماکان در جامعه امروز ما مستلزم پرداخت هزینه است و متاسفانه وبلاگ من فیلتر است برای دسترسی راحت و بدون فیلتر به وبلاگ میتوانید از ادرس  v.aftablog.comاستفاده کنید </description>
<link>http://v.aftabblog.com/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>جهنم سرخی به نام کره شمالی</title>
<description>کره شمالی و کوبا تنها نقاطی از جهان هستند که همچنان آلوده به کمونیسم یا همان طاعون سرخ قرن بیستم باقی مانده اند . کوبا به واسطه نزدیکی اش به آمریکا و روابط خارجی اش با بسیاری از کشورهای دنیا ، سرزمین نسبتا شناخته شده ای هست . اما بسیاری از مردم دنیا از وقایع و حقایق درون کره شمالی که با سیستمی استالینی اداره میشود ، خبر چندانی ندارند . رهبر کنونی کره شمالی کیم چونگ ایل هست . پدر وی هم رهبر سابق این کشور بود و کیم ایل سونگ نام داشت . البته  مردم بدبخت کره شمالی رهبر حکومتشان را (معاون رهبر) می نامند چرا که به فرمودهء مقامات آن کشور ، کیم ایل سونگ نمرده است بلکه به خورشید پیوسته و هر روز جهان را گرم و روشن می کند . در نتیجه مقام رهبری ایشان محفوظ است . در کره شمالی تنها کسی که حق فکر کردن دارد رهبر حکومت است که فرماندهء بزرگ نامیده میشود . وقتی فرماندهء بزرگ دربارهء مسئله ای حرفی زد دیگر هیچکس حق ندارد در آن زمینه اظهار نظر کند . از نظر حکومت کمونیستی آن کشور ، مردم کره شمالی و حتی مدیران و مقامات آن کشور وظیفه ای جز کشف حقیقت در افکار و سخنان رهبر نظام کمونیستی را ندارند . چندی پیش رهبر حکومت کره شمالی ( کیم چونگ ایل ) در حال بازدید از جایی به خانمی که کت و دامن پوشیده بود گفته بود شما در لباس سنتی کره ای زیباتر به نظر می رسید .. همان شب تلویزیون کره شمالی با قطع برنامه های عادی اش  اعلام کرد از این لحظه به بعد همهء زنان شاغل در کشورمان موظف هستند که با لباس سنتی کره ای از خانه هایشان خارج شوند تا جهان زیباتر شود! کره شمالی طبیعت بسیار زیبایی دارد و دارای تنوع آب و هوایی شگفت انگیزی است اما مردم این کشور حق خروج از روستا ها یا شهرهایشان را ندارند . در واقع همه در همان جایی که زندگی می کنند زندانی هستند . برای رفتن از روستایی به روستایی دیگر و یا شهری به شهر دیگر باید از حکومت اجازه بگیرند . در کره شمالی کسی حق انتخاب همسر و ازدواج را ندارد ، مگر با موافقت وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور . یعنی دختر و پسری که عاشق هم شده اند باید گزارش کاملی از نحوهء عاشق شدنشان ، دلیل عاشق شدنشان ، میزان علاقه و احساسی که نسبت به یکدیگر دارند و خیلی چیزهای دیگری را در چندین صفحه بنویسند و تحویل مقامات امنیتی بدهند تا نوبت مصاحبه شان شود . قبل از مصاحبه ، سیستمهای امنیتی و نظامی کره شمالی هفت نسل پشت و جد و آباد دختر و پسر را بررسی می کنند و نهایتا اگر مورد مشکوکی دیده نشد ،  برای ازدواج  آن دختر و پسر جوان مجوز صادر می کنند .
مردم کره شمالی همیشه فقیر و قحطی زده هستند و سالیانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی می میرند . دولت کره شمالی معمولا کمکهای غذایی خارجی را نمی پذیرد چرا که معتقد است این غذا ها ممکن است روی افکار مردم اثرات نامطلوب بگذارد و باعث تهاجم فرهنگی علیه نظام کمونیستی شود . سفر مردم کره شمالی به خارج از کشور مطلقا ممنوع است و هر کس مایل به دیدن خارج باشد به عنوان یک ضد انقلاب و عامل دشمن دستگیر می شود . حتی تلفن زدن به خارج از کشور هم می تواند منجر به تیرباران شخص تلفن کننده شود . سفر خارجی ها نیز به داخل کره شمالی مطلقا ممنوع هست ، بجز کمونیستها و سوسیالیستهای ضد آمریکایی که از برخی از کشورهای دنیا به شکل گروهی و به صورت تورهای همبستگی! و برای شرکت در جشنهای دولتی به این کشور سفر می کنند . به ازای هر توریست هم یک نفر برای مراقبت و  بطور شبانه روزی در کنارش هست تا مبادا با کسی حرفی بزند . در کره شمالی حتی  خواب دیدن مردم هم کنترل میشود و دانش آموزان موظف هستند آخرین خوابهای سیاسی خود و والدینشان را به نمایندهء وزارت اطلاعات و امنیت در کلاسشان! گزارش کنند . انتشار هر نوع خبر ناخوشایند  سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و غیره که مربوط به کره شمالی باشد ممنوع است . هر گونه انتقاد از نظام کمونیستی و مقامات آن نیز جرم تلقی میشود . دوازده روزنامه در این کشور منتشر می شوند اما خبرنگار ندارند! این روزنامه ها موظف هستند که هر روز خبرهایی که از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت می کنند را عینا منتشر کننند . فقط برخی از مقالات آنها با هم فرق می کند . پخش و نمایش هر نوع فیلم و حتی کارتون خارجی در تلوزیون کره شمالی مطلقا ممنوع است . پدیدهء اینترنت در کره شمالی وجود  ندارد و داشتن رادیوهایی که قادر به دریافت امواج خارجی باشند و یا  گیرنده های تلوزیونهای ماهواره ای و دستگاه فاکس جرم  است .  حتی موبایل و دوربین فیلمبرداری نیز جزو ابزار جاسوسی برای دشمن محسوب میشوند و دارنده اش می تواند با مجازات تیرباران در ملاء عام روبرو شود . کمونیستهایی هم که به عنوان مهمان دولت کره شمالی و به منظور شرکت در جشنهای دولتی به آن کشور سفر می کنند باید به محض ورود ،  دوربین فیلمبرداری و موبایل  خود را تحویل بدهند و در وقت خروج از آن کشور تحویل بگیرند . حرف زدن با اتباع کره شمالی برای خارجی ها مطلقا ممنوع است و حتی اگر قیمت کالایی را هم بخواهند بپرسند این کار را  باید از طریق فردی که مراقب توریست است و او را قدم به قدم همراهی می کند ، پرسیده شود .  مردم کره شمالی هیچ خبری از دنیای بیرون از کشورشان ندارند و تاکنون هیچ فیلم خارجی را در تلوزیونشان یا سینماهایشان ندیده اند . آنها نمی دانند که واقعا در دنیا چه می گذرد؟ چند سال پیش در دانشگاه پیونگ یانگ کره شمالی فیلم اولیور توئیست  که داستانش متعلق به دویست سال پیش است را برای دانشجویان نمایش داده بودند و گفته بودند حالا خودتان خیابانهای لندن را ببینید و  قضاوت کنید که ما پیشرفته تریم یا اروپایی ها؟  مقامات کره شمالی می گویند تماشای فیلمهای خارجی و بخصوص فیلمهای آمریکایی باعث تهاجم فرهنگی دشمن می شود . اصولا مقامات کره شمالی به تمام دنیا ( بجز چین ، روسیه ، کوبا ، لیبی ، سوریه و ونزوئلا ) می گویند دشمن . در کره شمالی آموزش و پرورش رایگان است اما نود درصد از مطالب کتابها در وصف مقام رهبری کره شمالی و پدرش و نیز دستاوردهای حکومت کمونیستی است . بهداشت و درمان هم رایگان است اما در بیمارستانهایش هیچ نوع دارو و امکاناتی وجود ندارد و بیماران صرفا برای مرگ و راحت شدن از دست زجر کشیدنهایشان به آنجا می روند . مردم کره شمالی به ظاهر  در مسکن های رایگان زندگی می کنند اما خانه هایشان به سلول انفرادی بیشتر شبیه هستند  تا منزل و مسکن یک انسان . هیچ کس حق داشتن ماشین شخصی را ندارد و هفتاد درصد مردم برای مسافرتهایشان از دوچرخه استفاده می کنند . همهء مردم کره شمالی موظف هستند که با یونیفرم رسمی از منزل خارج شوند و یا آنکه علامت خاصی را روی پیراهنهایشان نصب کنند تا به این ترتیب وزارت اطلاعات و امنیت کشورشان بداند چه کسانی و با چه شغلها و موقعیتهایی در حال عبور و مرور  در کوچه ها و خیابانها  هستند . در کره شمالی دو نوع پول رایج وجود دارد . یکی پولی که مردم آن کشور استفاده می کنند و یکی هم پولی که خارجی های مقیم آن کشور موظفند خرج کنند . سیستمهای امنیتی کره شمالی معتقدند که به این شکل می توان فهمید که چه کسی از دشمن و یا توریستهای خارجی پول گرفته یا با او معامله کرده است . مردم کره شمالی موظف هستند که هر روز و قبل از شروع کار ابتدا در مقابل مجسمه های رهبر حکومتشان و پدر او تعظیم کنند و سپس به مدت ده دقیقه به سخنرانی های ضد آمریکایی رئیس یا مدیر یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر دشمن بدهند و آنگاه کارشان یا درسشان را آغاز نمایند . این برنامه پنجاه سال است که هر روز صبح در سراسر کره شمالی اجرا می شود . درآمد همهء مردم در کره شمالی یکسان است و هر نفر معادل  ۴۸ هزارتومان در ماه حقوق می گیرد . ورزشکاران کره شمالی قبل از اعزام به خارج از کشور و حضور در مسابقات خارجی ، ابتدا در کلاسهای عقیدتی و سیاسی شرکت می کنند و بعد خانواده هایشان به گروگان گرفته میشوند تا فرزند ورزشکارشان به کره برگردد . اگر کسی برنگشت ، همهء عزیزانش را یکجا تیرباران می کنند . وقتی هم برگشت اجازهء دیدن هیچ کس را ندارد و برای مدتی طولانی توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کره شمالی بررسی میشود تا مشخص گردد که در چند روزی که در کشورش نبوده آیا مورد تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته است یا نه؟ کشور کره شمالی تنها یک وبسایت دارد! من بعدا دربارهء این وبسایت  و مطالبش (که به انگلیسی هم هستند) نکات جالبی را خواهم نوشت . مردم کره شمالی معتقد هستند که به دلیل اعتقادشان به کمونیسم و زندگی در یک کشور کمونیستی ، خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستند . از نظر عموم مردم بدبخت و مفلوک و بی خبر از دنیای کره شمالی مارکس و انگلس و لنین و استالین سازندگان تاریخ و تمدن بشری هستند . آنها تحت تاثیر بمبارانهای تبلیغاتی حکومتشان بر این باور هستند که رهبر سابقشان  ( کیم ایل سونگ ) بعد از مرگش به خورشید پیوسته و کار خوبی هم البته کرده است اما  اگر رهبری کنونی شان بمیرد نه تنها کره زمین بلکه منظومه شمسی نیز متلاشی خواهد شد!  تنهاسایت کره شمالی که توسط وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور اداره میشود صراحتا به زبان انگلیسی نوشته است که طبق کشف جدیدی که شده ، کیم ایل سونگ از همان ابتدا بخشی از خورشید بوده! وقتی کیم ایل سونگ مرد ، مرکز هواشناسی کره شمالی اعلام کرد به دلیل پیوستن رهبر بزرگ و بنیانگزار کبیر انقلاب کمونیستی کره شمالی به خورشید ، درجهء حرارت خورشید و طبیعتا گرمای جهان بطور ناگهانی بالا رفته است! سازمان حفاظت محیط زیست کره شمالی نیز اعلام کرد گروهها و دسته های انبوه و بی شماری از پرندگان به طرز شگفت انگیزی برای بنیانگزار انقلاب شکوهمند کمونیستی ادای احترام کرده اند . در آن زمان روزنامهء اطلاعات چاپ تهران این خبرها را عینا و به نقل از خبرگزاری ها منتشر کرد .
کمونیستهای ایرانی که در نوع خود عجیب و غریب ترین کمونیستهای جهان محسوب میشوند  با رحل اقامت افکندن در کشورهای اروپای غربی و نیز کانادا و آمریکا ، از بام تا شام علیه همین کشورهای غربی ، کانادا و آمریکا در وبسایتها و وبلاگها و فیس بوکهایشان مطلب می نویسند اما حاضر نیستند برای یک شب در عمرشان هم که شده است این کشورهای غربی و پادشاهی اروپایی را ول کنند و بروند در کره شمالی یا کوبا زندگی کنند تا طعم زندگی در زیر سایهء یک حکومت کمونیستی و کمونیسم واقعی را بچشند . کره شمالی جهنم سرخی هست که درباره اش بیشتر خواهم نوشت تا  چهرهء واقعی تفکر نکبت بار و ضد انسانی کمونیسم را بیشترنشان داده باشم</description>
<link>http://v.aftabblog.com/419081/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/419081/</guid>
</item>

<item>
<title>رضا زاده و باقی قضایا</title>
<description>رضا رشید پور مجری توانمند صدا و سیمای کشورمان در ادامه یکی از یادداشت های خود با عنوان &quot; عجیب اما واقعی&quot; که در وبلاگ شخصی اش - فقط چند خط- منتشر کرده است به نقل خاطره ای خواندنی از حسین رضا زاده از زبان هادی ساعی پرداخته که خواندن آن خالی از لطف نیست.  بر اساس این گزارش رشید پور در این مطلب چنین نقل کرده است:  حسین رضازاده از المپیک بر گشته بود. هر کسی می خواست خودی نشان بدهد و از او تقدیر کند. کارخانه ها و شرکت ها از هم سبقت می گرفتند. سایپا تصمیم گرفته بود یک ماکسیما به رضا زاده بدهد. مراسمی برگزار کردند. من هم دعوت بودم. گروه موزیک ارتش سرود ملی زد و قرآن تلاوت شد و مدیر عامل وقت سایپا (مهندس قلعه بانی ) روی صحنه رفت و کلی از سجایای اخلاقی جهان پهلوان حسین رضا زاده تعریف کرد. مجری برنامه از حاضران خواست که چند دقیقه به محوطه باز تالار بروند تا کلید خودرو در حضور عکاسان و خبرنگاران به رضازاده هدیه شود. حالا جمعیتی نزدیک به هزار نفر کنار ماکسیما ایستاده ایم تا قلعه بانی کلید را به رضازاده بدهد. فلاش مکرر دوربینها این صحنه را ثبت می کنند...     حسین کلید را گرفت و سوار ماشین شد. چند دورمقابل دوربینها چرخید و از درب محوطه بیرون رفت. گفتند لابد رفت تا ماشین را امتحان کند و الان بر می گردد. هزار مهمان و خبرنگار و مدیران سایپا نزدیک به یک ساعت چشمشان به در خشک شد ولی جهان پهلوان بر نگشت!!!...     کمی نگران شدم و به موبایلش زنگ زدم. بلافاصله گوشی را بر داشت. پرسیدم که حسین کجا رفتی آخه ؟! اینها همه منتظرند. با خونسردی کامل گفت &quot; من الان تو راه اردبیلم ... ازشون تشکر کن .... بگو ماشین خوبیه ..... دستشون درد نکنه&quot; هم به شدت تعجب کرده بودم و هم از ته دلم می خندیدم</description>
<link>http://v.aftabblog.com/401202/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/401202/</guid>
</item>

<item>
<title>چه کسی مهاجرانی فرصت طلب رو نماینده جنبش سبز کرده؟</title>
<description>رئيس جمهور موسوي امروز مصاحبه كرد &amp;nbsp;و مشكل الان كشور رو در عدم پذيرش بحرام مشروعيت نظام از طرف عده اي كه بر منصب حكومت نشسته اند دانستمادر ندا هم با رسانه هاي بيگانه مصاحبه كرده و گفته ندا در بين مردم &amp;nbsp;شهيد محسوب ميشه و جايگاه رفيعي داره كه اصلا حاضر نيست با &amp;nbsp;پذيرش پيشنهاد بنياد شهيد جمهوري اسلامي اونو خراب كنهمهاجراني &amp;nbsp;هم كه تا تقي به توقي خورد فرار كرده انگليس اونجا رفته توي كنفرانسي كه براي جنبش سبز ايران تشكيل شده خودشونورو نماينده جنبش مردمي سبز معرفي كرده و با همين كارش حسابي جنبش رو &amp;nbsp;تحقير كرده كه افراد فرصت طلب و... مثل اون نمايندش &amp;nbsp;هستن ودر ادامه&amp;nbsp; حرفايي در مورد جنبش و ارماناش زده كه همه حضور از تعجب شاخ در اوردن &amp;nbsp;خلاصش اينه كه برنامه و ارمان جنبش &amp;nbsp;سبز ايران هيچ فرقي با حكومتي كه الان در راس اموره نداره همه ارمان ها و اهدافش &amp;nbsp;چه در روابط خارجي و چه در مسائل داخلي يكيهدر اخر هم گفته احمدي نژاد مسلمانه و به دنبال بمب اتم نيست&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/264571/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/264571/</guid>
</item>

<item>
<title>اسطوره  سازی در  صدا و سیما</title>
<description>&amp;nbsp;
نامه يك بچه ي ايراني به جومونگ
سلام .آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم كه سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد. آخه مي دانيد؟ ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شمانداريم! نه درتاريخ مان نه درقصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم. به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما ،درستي شما ،كارداني شما برايمان لذت بخش است .چه كسي مي تواند سه تا تير در كمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟ چه كسي مي تواند آنهمه صبركند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟ چه كسي مي تواند يك تنه به وسط يك فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟ اين كار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد. عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است. ولش كنيد لطفا. پير است و هذيان مي بافد .كلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و كيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي كند كه مثلا اينها اساطير مايند .من كه جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صداسيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟ مگر رستم هماني نبود كه چند وقت پيش ها يك سريالي ازش نشون داد؟ اونكه اصلا لاجون بود.فقط حرف ميزد. اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم, اخه &amp;nbsp;تا امپراطوري گوگوريو به اين قدرت و عظمت هست &amp;nbsp;ديگر مارا&amp;nbsp; چه كار با تاريخ&amp;nbsp; هخامنشي و&amp;nbsp; ساساني &amp;nbsp;و كورشي كه به گمانم از ترس جنگ &amp;nbsp;با كشور هاي &amp;nbsp;ديگر &amp;nbsp;بدون خشونت و خونريزي جهان گشايي ميكرد &amp;nbsp;و همان بهتر كه تاريخ خجالت اور &amp;nbsp;و ابروبرشان را از كتاب هاي تارخ ما حذف ميكنند تا ما ندانيم كه چه كسي عامل بدبختي و عقب افتادگي و منزوي و فقير ماندن كشورمان &amp;nbsp;شد...</description>
<link>http://v.aftabblog.com/262805/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/262805/</guid>
</item>

<item>
<title>عشق</title>
<description>اونطوري كه من در توصيف اين عكس شنيدم اين دوتا جوون كه البته سن&amp;nbsp; دختر بيشتر به نوجوان ميخوره تا جوان تحت تاثير احساسات شديد &amp;nbsp;و به خاطر مخالفت منطقي خانواده &amp;nbsp;براي ازدواجشون &amp;nbsp;تصميم به چنين كاري گرفتن&amp;nbsp;عشق در سن كم به خصوص براي دختر خانم ها يه فاجعس من هميشه اينو گفتمو مشورت در اين موارد&amp;nbsp; با خانواده هرچند كه كم سواد و غير منطقي هم باشن&amp;nbsp; علي الخصوص &amp;nbsp;براي دختر خانمها واقعا واجبه&amp;nbsp;توي اين ضمينه در اين چند سال موارد زيادي ديدم كه اگه به خودكشي منجر نشد ولي به فرار و افسردگي و مواردي كه چيزي كمتر از خودكشي ندارن منتهي شدبعدا بيشتر &amp;nbsp;ميام در مورد عكس صحبت ميكنم&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/262363/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/262363/</guid>
</item>

<item>
<title>چنتا عکس جالب</title>
<description>اين خانومي كه در پايين &amp;nbsp;مشاهده ميكنين درست صد سال &amp;nbsp;قبل يه داف محسوب ميشدن و اخر تيكه و مد و اينطور حرفا &amp;nbsp;اعتماد به نفس رو تو قيافش ميبينين؟&amp;nbsp;يه سند محكم براي &amp;nbsp;رد نظريه بيسواد بودن برداران بسيج دانشجويي و استفاده از سهميه براي ورود به دانشگاهزن ايراني بهترين و سازگار ترين و كم توقع ترين زن دنياس قبول ندارين به عكس پايين توجه كنيد كه &amp;nbsp;همسر ايراني محمد البرادعي همراه با دخترش چه حالي ميكنن با اين قيافه &amp;nbsp;و سر كچل بابانميخوام اداي بچه درسخونا رو در بيارم و خدايي منم خيلي پايين برگه هاي امتحاني واسه استادام چرت و پرت مينوشتم ولي اين بابا ديگه &amp;nbsp;كارش خيلي درستهتنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه به عنوان يه حرفه اي&amp;nbsp; جلوش سرت &amp;nbsp;تعظيم فرود ميارماين يكي ديگه هيچ شرحي نميخواد تصوير گوياي همه اتفاقهايي كه قبلا اونجا رخ داده&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/262353/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/262353/</guid>
</item>

<item>
<title>یاد باد ان  روزگاران یاد باد...</title>
<description>ترم چهار بودم كه رسما شروع كردم به وبلاگ نويسي&amp;nbsp;يادمه &amp;nbsp;هر روز چنتا مطلب واسه دوتا وبلاگم مينوشتم&amp;nbsp; اون موقع ها حس و حال عجيبي داشتم خيلي دلم براي جامعم و مردمي كه &amp;nbsp;در بيسوادي و خرافه گرايي و به خصوصو روزمرگي&amp;nbsp; غرق بودن ميطپيد &amp;nbsp; توي خيابون كه راه ميرفتم به اين فكر ميكردم اينا ميدونن داره چه بلايي سرشون مياد اصلا ميفهمن دور برشون چه خبره چرا انقدر راحت دارن خريد ميكنن نماز جمعه ميرن ..&amp;nbsp;يادش به خير وبلاگ اوليه توي دو سه ماه امار بازديدش از هزار تا در روز گذشتو تو سرا سري در اورده بود &amp;nbsp;يه دانشجوي كرمانشاهي..اسم خوبيم داشت ساده بود و خودمونييادمه اون ترم 10 واحد پاس كردم ولي اصلا ناراحت نشدم انگار به خودم قبولونده بودم كه مهندس مكانيك خوب بودن مهم نيست&amp;nbsp; انسان خوب بودن مهمه و دانشجوي خوب الزاما دانشجوي درسخون نيست ..&amp;nbsp;توي دانشگاهم يه نشريه داشتم و خيلي فعاليت &amp;nbsp;بيخوديم اونجا ميكردم &amp;nbsp;و ميخواستم دخترايي كه بزرگترين مشكلشون چند كيلو اضافه وزنه يا رنگ بد روژلبي كه خريدن &amp;nbsp;رو با شريعتي با عاشورا با حسين اشتي بدمكسي نبود بگه اصلا خودت مگه كي هستي &amp;nbsp;و ميخواي چي بشي &amp;nbsp;اخرش و چي ميفهمياون روز ها چقدر خاتمي رو تند تند دوست ميداشتم...در روز دو سه تومن پول كافينت ميدادم و خلاصه همش توي وب ميچرخيدم خبر گير مياوردم و تحليل ميكردم &amp;nbsp;چيزايي كه &amp;nbsp; يكي در ميون يه ربطي به خاتمي داشتن احمدي نژادم قربونش برم سال اولي بود كه رئيس جمهور شده بود &amp;nbsp;با اون كاراش و حرفايي كه مثل الان تكراري نبود و &amp;nbsp;واقعا ادمو منقلب مبكرد سوژه واسم كم نزاشته بود &amp;nbsp;و اصلا يكي از دلايلي كه من اون همه پول كافي نت ميدادم و شبا تا ديروقت توي خيابون ول بودم و مجبور بودم با ماشين دربستي برگردم خونه اون بود و بايد بخشي از هزينه هامو ميداددوستام چقدر&amp;nbsp; تعجب ميكردن از اين روش زندگي از اين ادم عجيب كه اسم استاداشم تا اخر ترم نميدونست &amp;nbsp;و حتي يه جلسه كلاسم نرفته بود &amp;nbsp;يادمه اونا توي محوطه تو فكر دخترا بودن و من توي فكر اينكه كافي نت كي باز ميشه..&amp;nbsp;يا مطالب براي شماره بعديه نشريه رو كي به دست حاجي برسونم تا سانسور كنه&amp;nbsp;تا ترم شش كه خسته و تو سري خورده از جامعه مدني خاكستري كه&amp;nbsp; اون روز ها مثل الان سبز نبود &amp;nbsp;بي خيالا نت شدم &amp;nbsp;بيخيال&amp;nbsp; همه خيالام شدمبي خيال ازادي شدمبي خيال پيوند تشيع با دمكراسي شدمبي خيال فلسفه غيبت امام زمان &amp;nbsp;و ارتباتش با مردمسالاري شدم&amp;nbsp;بي خيال نظريه پردازي شدم&amp;nbsp;بي خيال خيال بافي شدمو...يه قوطي كراتين گرفتم و مثل بقيه بچه هاي كرمانشاه رفتم بدنسازي &amp;nbsp;و ولگردي با دخترا و منم يه احمق شدم مثل اونايي كه بودن و هيچ مشكليم نداشتنتوي اين كارم خوب بودم &amp;nbsp;و توي چند ماه ورزش كردن ميتونستم توي اون شهر&amp;nbsp; مقام پرورش اندام بيارم كه البته نرفتم مسابقه بدم &amp;nbsp;چون اون روز قرار داشتم!در كل من توي همه كاري عاليم به غير از اون كارايي كه بايد عالي باشممثل &amp;nbsp;درس خوندن يا حماقتاحمق بودن خيلي خوبه به شرطي كه ادا در نياري و واقعا باشي تا بعدش عذاب وجدان سراغت نياد&amp;nbsp;يه نعمته كه خدا به بندگان خاص خودش كه دور بر من كم نبودن عطا ميكنه يه احمق خوب هميشه بايد به فكر تور كردن دختراي بهتر و جديد تر باشه بايد سيگار بكشه بايد تند تند زنگ بزنه خونه به مامانش بگه پولش تموم شده و واسش بفرستن بايد بتونه&amp;nbsp; مشروب زياد&amp;nbsp; بخوره و دائم از مردانگي و مردي توي مجالس مشرب خوري بگه و بشنوه بدون اينكه اصلا بدون مردونگي يعني چي !بايد به فكر پيدا كردن &amp;nbsp;خونه خالي باشه و عكس زياداي خوشگلشو به همه نشون بده و پز بده و بايد بتونه درس بخونه و نمره پاسي بياره و بره بسيج عضو شه كه فردا بيكار گوشه خونه اس و پاس نشينه( اين نوشته الزاما به معني اين نيست كه خدايي نكرده هر كس در بسيج اسم بنويسه احمقه و قصد توهين به كسي رو ندارم)يه احمق بد ميتونه به موارد بالا نپردازه و همينطوري بشين پاشو برهيه احمق معموليم ميتونه به خدا توكل كنه كه همه چي رو درست كنه و بره امام زاده دخيل ببنده كه بختش باز شه &amp;nbsp;و &amp;nbsp;به حجاب بد يه دختر توي دلش فوش بده اما رابطه با زن مردم رو يه چيز عادي بدونه براي خودش و يا وقتي بحث سياسي ميشه &amp;nbsp;همه چي رو تقصير مسوليني&amp;nbsp; بندازه كه دزدي ميكنن و از حال فقرا خبر ندارن...&amp;nbsp;من &amp;nbsp;يه احقم ولي توي روزهاي اوجم نيستم و افت كردم&amp;nbsp; و الان دقيقا نميدونم در چه مرحله اي هستم اما مطمعنم كه هستم&amp;nbsp;شايد تنها فرقم با بقيه هم سلفام&amp;nbsp; اين باشه كه خيلي اخبار گوش ميدم و هي تند تند ميزنم بيبيسي &amp;nbsp;فارسي و وا و نميزارم بقيه پي ام سي و فارسي وان نگاه كنن و از چند جا پيشنهاد كار دارم و بهم بعضيا ميگن اقاي مهندس! وگرنه با يه بقالي كه تا 10 شب توي مغازسو بعد خسته مياد جلوي تلويزيون لم ميده و به مزخفات تلوزيون ملي &amp;nbsp;گوش ميده و با صداي بلند يه ليوان چاي رو بالا ميكشه و بعد يه كيلو پياز ميخوره ميره بقل زنش ميخوابه فرقي ندارمفقط من ميدونم تنش چيه و سيال ويسكوز &amp;nbsp;چه فرقي ميكنه با يه دمپ كولبمب و اون نميدونهتصميمم ندارم عوض شم دوس دارم عوضي بمونمخيلي زود برديم و خسته شدمشايد واسه اينكه &amp;nbsp;فكر ميكنم تاريخ مسير خودش رو داره ميره و من واقعا كاره اي نيستم&amp;nbsp;و خجالت زده باشم&amp;nbsp; از كتاب قراني كه گاهي ترجمه هاشو ميخونم و نوشته هاي شريعتي كه گاهي يادم ميفته و مهمتر از همه يكي كه &amp;nbsp;محرما حسين صداش ميزننهمه تازه شروع كردن &amp;nbsp;و همه احمق هايي كه ميشناختم ادم شدن و من به اخر خط رسيدم و ميخوام همه چي رو تموم كنم و همينطوري بي جهت بشينم و درس بخونم&amp;nbsp; ارشد بگيرم &amp;nbsp;كاش خاتمي هم خسته ميشد و بيخال همه چي ميشد و با هم ميرفتيم يه گوشه اي مينشستيم و حرفهاي احمقانه ميزديم وسريال شبكه سه نگاه ميكرديم &amp;nbsp;و يا ميرفتيم توي بورس سرمايه گذاري ميكرديم و يا يه گيم نت ميزديم شنيدم درامدش خوبه و همينطوري پول در مياورديم و يا&amp;nbsp; با هم دختر بازي ميكرديم يا من ميكردم و اون نگاه ميكرد يا من ميكردم و اون بعدش ميومد نصيحتم ميكرد و ميگفت اين كار رو نكن يه احمق خوب بايد احمقانه اين كار رو نكنه و ادم خوبي باشه تا خدا يه احمقي مثل خودش رو گيرش بندازه و با هم برن در خوبي و خوشي زندگي كنن و بچه هاي خوبي به دنيا بيارن &amp;nbsp;و اعمال صالح انجام بدن و...من ميتونم سالها مزخف بگم بدون اينكه كسي گوش بده&amp;nbsp;الان ساعت 4 صبحه&amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/262183/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/262183/</guid>
</item>

<item>
<title>دکتر علی شریعتی:</title>
<description>&amp;laquo;,وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی، هر جا که می&amp;zwnj;خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.&amp;raquo;&amp;laquo;هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کرده&amp;zwnj;است.&amp;raquo;&amp;laquo;در مملکتي که فقط دولت حق حرف زدن دارد هيچ حرفي را باور نکنيد .&amp;raquo;&amp;laquo;آنان که به هر ذلتی تن می&amp;zwnj;دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.&amp;raquo;&amp;laquo;در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می&amp;zwnj;کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می&amp;zwnj;گریند&amp;raquo;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/261970/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/261970/</guid>
</item>

<item>
<title>سه خاطره پورنجاتی ازاوقات تلخی خاتمی</title>
<description>آقای خاتمی در ذهنیت افکار عمومی مردم ایران و حتی بسیاری از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتنی و بااخلاق &amp;laquo;سید خندان&amp;raquo; است؛ مردی فرهیخته که با همه فضیلت های علمی و اخلاقی و خانوادگی و موقعیت های کم نظیر اجتماعی همواره نماد فروتنی در برابر کرامت انسان بوده و هیچ گاه در فراز و فرود موقعیت های سیاسی و اعتباری از این خصلت کیمیاگونه فاصله نگرفته است.اما اینک در مجالی که به بهانه سالروز تولد سیدمحمد خاتمی مشهور فراهم شده، می خواهم چهره یی متفاوت از او را پیش چشم مردم ایران آفتابی کنم. البته این چهره متفاوت از خاتمی مشهور برای دوستان و نزدیکان او ناشناخته نیست اما دریغ است اگر نسل امروز و فردای این سرزمین سیمای تمام عیار یکی از محبوب ترین شخصیت های این برهه از تاریخ ایران را - که به گفته برخی &amp;laquo;مهره مار&amp;raquo; دارد - آن گونه که باید نشناسد. می خواهم جلوه هایی از &amp;laquo;خاتمی خشمگین&amp;raquo; را به نمایش بگذارم. به گمان من سیمای اوقات تلخی ها و عصبانیت ها و از کوره به در شدن های آقای خاتمی بسیار جذاب تر، دلنشین تر و معمایی تر از سیمای مشهور و شناخته شده &amp;laquo;سید خندان&amp;raquo; است. افسوس که جامعه ایران مجال تماشای سیمای &amp;laquo;خاتمی خشمگین&amp;raquo; را نیافته است، هرچند همکاران نزدیک و یاران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه کرده اند.1- سال 71 هنوز آقای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کناره گیری نکرده بود. یک سال پیش از آن آقای محمدی ری شهری به عنوان نماینده رهبری در حج تعیین شده بود و سازمان حج و زیارت به عنوان یک اداره کل زیرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خیریه یکی از واحدهای تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شریعتمداری که بعدها در دولت اصلاحات وزیر بازرگانی آقای خاتمی شد، آن روزها با آقای ری شهری در مجموعه حج همکاری می کردیم.به دلایل چندانی که یادآوری و تکرارش اهمیت چندانی ندارد، پیشنهاد کردیم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشکیلاتی آن از اداره کل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا یابد. آقای ری شهری نیز موافق بود. راه چاره قانونی این بود که دولت لایحه یی به مجلس تقدیم کند یا نمایندگان مجلس طرحی ارائه و تصویب کنند که قانون تشکیلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقای خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد مخالفتی با اصل موضوع نداشت اما راه دیگری برگزیده شد؛ یک راه ساده و میانبر سپس پیشنهاد مذکور به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی ابلاغ و مقرر شد موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود.آقای خاتمی این شیوه زیرآبی رفتن و مسیر اصلاح قانون از طریق مجاری غیر از مجلس را نمی پسندید. جلسه شورای عالی اداری تشکیل شد. من و محمد شریعتمداری به عنوان مدافعان طرح پیشنهادی و آقای خاتمی - که البته با اصل طرح مخالفتی نداشت اما آن شیوه اصلاح قانون را نوعی دور زدن مجلس و قانون می دانست- در مخالفت سخن گفتیم. معلوم بود زور ما از منطق آقای خاتمی پرزورتر است، تصویب شد.از ساختمان ریاست جمهوری که بیرون آمدیم،آقای خاتمی برای نخستین بار آن چهره خشمگین و عصبانی اش را به من و محمد شریعتمداری نشان داد. سال ها بود که با او دوست و همنشین بودیم اما آن روز با اوقات تلخی گفت؛ &amp;laquo;چرا راه قانون شکنی را هموار می کنید، من که برای اصلاح قانون از طریق مجلس آمادگی داشتم؟،&amp;raquo; تلاش من و محمد شریعتمداری برای ماستمالی قضیه سودی نبخشید. آقای خاتمی عصبانی جمله یی گفت که هرگز از یاد نخواهم برد؛ &amp;laquo;شما فکلی ها هستید که استبداد ما آخوندها را تئوریزه می کنید،&amp;raquo; شاید در آن لحظه اندکی تلخکام شدیم اما آیا حرف حساب، جواب دارد؟،2- سال 82 آقای دکتر معین به دلایلی از وزارت علوم کناره گیری کرد. آقای خاتمی رئیس وقت دانشگاه تهران یعنی آقای دکتر رضا فرجی دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس ششم معرفی کرد. روز اخذ رای اعتماد آقای خاتمی به مجلس آمد و از وزیر پیشنهادی اش دفاع کرد. من به عنوان مخالف صحبت کردم، البته اعتراف می کنم بیش از آنکه با وزیر پیشنهادی مخالف باشم با علل و زمینه ها و فضاسازی هایی که به استعفای آقای معین انجامید، مخالف بودم. اما به هرحال باید چیزی در مخالفت با وزیر جدید می گفتم. از سیاق سخنان من اینچنین بر می آمد که گویی آقای خاتمی برای معرفی وزیر پیشنهادی کم یا بیش مماشات و تمکین کرده و شخصاً کاندیدای دیگری را در نظر داشته است. به این ترتیب مفهوم مخالفت من با وزیر پیشنهادی این بود که قصد کمک به آقای خاتمی را دارم تا بتواند آن کس را که خود صلاح می داند، انتخاب کند. نتیجه رای گیری مخالفت با وزیر پیشنهادی بود. جلسه تمام شد. به دفتر کارم آمدم. از دفتر ریاست جمهوری نامه یی دستنویس آوردند. باز کردم دستخط آقای خاتمی بود. بار دیگر سیمای خاتمی عصبانی را زیارت کردم. او نه از مخالفت من با وزیر پیشنهادی اش بلکه از چیز دیگری رنجیده بود. &amp;laquo;از اینکه به مردم این گونه القا شود که خاتمی به آنها کلک می زند، برخلاف چیزی که به آن اعتقاد دارد، عمل می کند، با مردم روراست نیست.&amp;raquo; البته من قصد چنین القایی را نداشتم اما خاتمی که هیچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصبانی شود.3- سال های 76 تا 84، من به لطف حسن ظن و محبت آقای خاتمی در طول سالیان ریاست جمهوری ایشان همواره کم یا بیش در جلسات مشاوره ایشان حضور داشتم. در تمام این سال ها از آغاز تا پایان همواره و بارها شاهد تکرار &amp;laquo;سیمای خاتمی عصبانی&amp;raquo; در یک مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پیرامون هر موضوع خواه سیاسی، فرهنگی، امنیتی یا آنچه به روابط دولت با ارکان نظام مربوط می شد، آقای خاتمی احساس می کرد او را با رهبر اپوزیسیون عوضی گرفته اند یا جهت گیری پیشنهادها رنگ و بوی مرزشکنی و نادیده انگاری ساختارهای قانونی نظام را دارد یا احتمالاً چنین نتیجه یی از آن مستفاد می شود، بی هیچ ملاحظه یی عصبانی می شد. طرف مقابل هرچه صمیمی تر و خودی تر آماج اوقات تلخی تیزتر و صریح تر. او می گفت؛ من در چارچوب همین نظام و قانون اساسی قبول مسوولیت کرده ام. حتی اگر قرائت یا تفسیر من با قرائت و تفسیر دیگران از قانون اساسی و اختیارات و وظایف ارکان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و کسی نباید از من چنین انتظاری داشته باشد.&amp;nbsp;به بهانه سالروز ميلاد خاتمي عزيز فرزند هميشه خندان رسول خدا به تعبير هفته نامه لومند انگليس</description>
<link>http://v.aftabblog.com/261958/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/261958/</guid>
</item>

<item>
<title></title>
<description>گر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردمسكه خورشیدی را در كوره ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتمبرگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازندنیمه شب در پرده های بارگاه كبریای خویش پنجه خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی كوهها را در دهان باز دریا ها فرو می ریخت می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی تا ز بستر رودها چون مارهای تشنه برخیزند خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند بادها را نرم میگفتم كه بر شط تبدارزورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازندگورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان بار دیگر در حصار جسمها خود را نهان سازند گر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردم آب كوثر را درون كوزه دوزخ بجوشانندمشعل سوزنده در كف گله پرهیزكاران را از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند خسته از زهد خدایی نیمه شب در بستر ابلیس در سراشیب خطایی تازه میجستم پناهی را می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی لذت تاریك و درد آلود آغوش گناهی را </description>
<link>http://v.aftabblog.com/237778/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/237778/</guid>
</item>

<item>
<title>و اکنون...</title>
<description>دفترم را باز می کنم اولین صفحه حکایت از نبودنت دارد. به صفحات دیگر نگاه می کنم. تمام صفحات دفتر را از جای خالیت از چشم انتظاریم و از امید به آمدنت پرکرده ام. تنها یک برگ سفید باقی مانده برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام...&amp;quot; &amp;nbsp;و اکنون... با شادی تمام آمده ام بگویم که ای مهربان این صفحه خالی را پر کردم.اگر خواستی بیا و این برگ آخر را بخوان...&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/204993/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/204993/</guid>
</item>

<item>
<title>خاتمی راست قامت جاودانه تاریخ ایران</title>
<description>&amp;nbsp;خدا رحمت کند شهید دکتر بهشتی را که نه تنها با شهادت سرخش در آن مقطع حساس و تاریخی، نظام جمهوری اسلامی را مستحکم تر و زمینه وحدت نیروهای وفادار به خط امام را فراهم نمود، بلکه کلمات و جملا تش پس از سال ها همچنان تازه و نو بوده و مصادیق خود را پیدا می کنند. یکی از جملات زیبای آن شهید مظلوم این بوده که ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.اگر مدعی شویم که در صحنه سیاسی این جمله زمانی به منصه ظهور می رسد که شخصیتی در اوج محبوبیت و برخورداری از پایگاه و جایگاه مردمی برای حفظ مصالح مملکت و جلوگیری از تشتت آرا و اختلا فات از قدرت کناره گیری کند، ره به خطا نرفته ایم. در دنیایی که برای کسب و حفظ قدرت هزاران انسان فدا می شوند، ممالک مختلف در آتش جنگ های قدرت می سوزند، منافع و مصالح ملت ها پایمال می گردد، رقبای سیاسی ترور فیزیکی و شخصیتی شده و با آبرو و حیثیت آنها بازی می شود، دوستان دیروز به دشمنان قسم خورده یکدیگر مبدل می شوند و... در چند قدمی کرسی ریاست و به دست گیری قدرت قرار گرفتن و سپس آن را رها نمودن حقیقتا کاری بس بزرگ و اقدامی شجاعانه می باشد.در حالی که با اعلا م حضور سید محمد خاتمی در صحنه رقابت های انتخاباتی و استقبال کم نظیر مردمی از این حضور می رفت تا دوم خردادی دیگر در این سرزمین رخ دهد، دوم خردادی که مقام معظم رهبری آن را حماسه نامیدند، به ناگاه این خبر بر روی خروجی خبرگزاری های داخلی و خارجی قرار گرفت که :خاتمی از کاندیداتوری انصراف داد. کیست که نداند سید محمد خاتمی همچنان محبوب میلیون ها قلب بی آلا یش و صادق در سراسر ایران اسلا می است؟ کدام انسان منصف و با وجدان است که چشم بر استقبال بی نظیر مردمان شرافتمند شیراز ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد به عنوان بخشی از ساکنان سرافراز ایران عزیز از این فرزند فاضل و با تقوی امام ببندد؟کیست که نداند اگر خاتمی در میدان رقابت های انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری می ماند به طور حتم او رئیس جمهور می شد و هیچ سدی ر ا یارای مقابله با سیل آرای میلیونی مردم به او نبود؟و ... اما او بار دیگر تجلی این جمله گهربار سیدالشهدای انقلا ب اسلا می دکتر بهشتی شد که فرمود: &amp;laquo;ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.&amp;raquo; دیروز و در اوج مظلومیت ملت ایران و برای پاسداری از ارزش های این انقلا ب و حفظ تمامیت ارضی و استقلا ل مملکت بهشتی ها، مطهری ها، مفتح ها، همت ها، باکری ها و دهها هزار پیر و جوان با شهادت سرخ خویش جاودانه تاریخ شدند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امروز در هنگامه ای که عده ای برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده نموده و تقوای سیاسی را کنار نهاده و اخلا ق در منشور سیاسی آنان جائی ندارد اقدام شجاعانه سید محمد خاتمی مبنی بر کناره گیری از رقابت در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری آن هم در اوج محبوبیت بی تردید او را راست قامت جاودانه عصر سیاسی کشور نمود. این رفتار آقای خاتمی انسان را به یاد منش همفکر و همراهش یعنی مهندس میر حسین موسوی می اندازد که پس از 8 سال سخت و طاقت فرسا تصدی پست نخست وزیری این کشور، بدون کمترین ادعائی به زندگی ساده خود بازگشت و بر کسی منتی نگذاشت و همواره خود را خادم بی ادعای مردم دانسته و می داند.درست است که خاتمی رئیس جمهور دهم نشد، اما او برای همیشه محبوب ملت گردید و در تاریخ این سرزمین ماندگار و جاویدان شد. همه کسانی که دل در گرو عزت، آبادانی و تداوم و بالندگی این نظام و کشور دارند لا زم است تا به توصیه های این بزرگمرد که جز به سربلندی ایران اسلا می نمی اندیشد، در جریان انتخابات دهم توجه نمایند&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/194211/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/194211/</guid>
</item>

<item>
<title>عکس/شهید رجایی و سید محمد خاتمی</title>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این عکس هنگام بازدید شهید رجایی از موسسه کیهان که در آن زمان سید محمد خاتمی با حکم امام خمینی(ره) سرپرستی آن را بر عهده داشت، ثبت&amp;nbsp;شده است.&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/192099/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/192099/</guid>
</item>

<item>
<title>الان کرجم</title>
<description>خدمت اون دسته از دوستانی که اف گذاشتن برام بچه کجاممن الان ساکن تهرانم (خانواده)البته خودم همیشه اصفهانم چون هم لیسانسمو از اینجا دارم میگیرم و هم ارشد دانشگاه اینجا رو میخوام دوبراه انتخاب کنمو هم با اصفهان خیلی بیشتر از تهران حال میکنم و فکر کنم از اینجا برو نباشممگه بیرونم کنن!!</description>
<link>http://v.aftabblog.com/133296/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/133296/</guid>
</item>

<item>
<title>بهمن كوچيك</title>
<description>خداي من ! خداي خوب و مهربان من !&amp;hellip;بهمن کوچکم&amp;nbsp; را در میان دست های لرزانم میگذارم&amp;hellip;تا از انگشتانم ترانه ی محبت بیاموزد!خدای من !من و&amp;nbsp; بهمن كوچكم دوست داريم&amp;hellip;در آسماني صاف سیگار دود كنيم &amp;hellip;و دعا میکنیم همه ی ما دانشجویان&amp;hellip;جیبهای خالی امان&amp;nbsp; را برای خرید بسته های بهمن هدیه کنیم!و از تمام سیگاری های زرد سرزمین مرگمان یاری بخواهیم&amp;hellip;تا به جای وینستون ، بهمن بکشند!تا همه از سیگاری ایرانی&amp;nbsp;ارزان و دل انگیز لذت ببریم&amp;hellip;تيزر تبليغاتي از شبكه تلويزيوني ذهني دانشجويان ايران</description>
<link>http://v.aftabblog.com/131070/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/131070/</guid>
</item>

<item>
<title>امام زاده ها</title>
<description>قطعا می توان بر سر مرگ و زندگی شرط بست که هر کسی در این مملکت در کمتر از نیم ساعت به یک امامزاده دسترسی دارد و یا در آینده دسترسی پیدا خواهد کرد! امامزاده ها به نوعی نسل های دوم تا بی نهایت امام های شیعیان هستند! که در هر شهر و شهرستان و بخش و روستا می توان در بزرگترین و مجلل ترین بنای آن منطقه سراغی از آنها گرفت!&amp;nbsp; امامزاده ها در ازای پولی که به صندوقشان واریز می شود و یا ملکی که وقفشان می شود نقش های متفاوتی ایفاء می کنند ، پزشک ، وکیل ، دلال محبت ، فالگیر ، زائو ، بارور کننده زنان نابارور ، بنگاه کاریابی و اشتغال زایی و&amp;hellip; هر درخواستی نرخی دارد و این نرخ در هر امامزاده ای بنا بر اعتبار و سابقه و عظمت بارگاه متفاوت است.تنها درآمد امامزاده ها ، نذورات و اموال موقوفه ای است که از طرف مردم به امامزاده هدیه می شود. در کنار همین امام زاده ها می توان مردمی را یافت که به حق به نان شب محتاجند .اما از خود سوال کرده اید درآمد های کلان این امامزاده ها که سر بر ده ها میلیارد تومان در سال می زند صرف چه اموری می شود؟! سازمانی&amp;nbsp; به نام&amp;nbsp; اوقاف وظیفه سازماندهی مالی این درآمد عظیم را دارد .عمده این درآمد صرف بازسازی ، نوسازی و توسعه همین امام زاده ها و بقیه صرف دستمزد متولیان آن می شود! آیا تاکنون عمل عام المنفعه ای و غیر اقتصادی از این بنگاه مالی عظیم که با ترویج خرافات بین مردم رونق دارد و به نوعی از خون مردم تغذیه می کند دیده اید؟!آیا امامزاده ها ( با فرض حقیقی بودن آنها ) به بقعه و بارگاه و آستان محتاجند یا جوانان بیکار و در آستانه ازدواج به اندک جایی برای زندگی؟! آیا این نذورات و اموال وقف شده به امام زاده های خفته در خاک می رسد یا پدری که شرمنده خواسته های کوچک فرزندانش است؟! آیا واسطه شدن این امامزاده های متمول نزد خدا کارسازتر است یا دعای خیر مادر دل سوخته ای که خرج عمل دخترش را ندارد؟!امامزاده ها آنقدر مقدس شده اند که جای خدا را تنگ کرده اند! خوی بت پرستی انسان ها شاید اینبار در مرده پرستی تجلی پیدا کرده است&amp;hellip;مرده پرستانی که امامزاده ها را از خدا بیشتر می شناسند و یاد می کنند ، دخیل می شوند و حاجت طلب می کنند و شفا می گیرند و فارغ از خدای خویش اند! و شاید فراموش کرده اند که از&amp;nbsp; این امامزاده های متمول دیگر استخوانی هم به جای نمانده ! مردمی که همه چیز خودشان را در گروی محبت امامزاده می بینند! و نمی دانند اگر واسطه ای برای خدا باشد در اشک شوق آن بنده محتاجیست که محبتی دیده باشد نه در بارگاه های پر زرق و برق امامزاده ها!</description>
<link>http://v.aftabblog.com/131066/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/131066/</guid>
</item>

<item>
<title>دانشگاه ازاد</title>
<description>دانشگاه ازاد تشكيل شده از چند عدد مسئول كه وفاداري خود رو به ارمان هاي بلند اقاي هاشمي و دار ودسته كار گزاران ثابت كرده اندو چند عدد ساختمان بزرگ و زشت و تعداد زيادي كارمند فعال حراست يه بانك خوشبخت و تعدادي ادم فوق ليسانس كه بهشون استاد ميگنمدل پيشرفته تر دبيرستان كه اينجا دختر و پسر بابت پولي كه ميدن توي هم وول ميخورن يا ميلولن دوتاشون يكيهاگه فكر ميكنيد اينجا جاي قشر مترقي جامعه و فعالان سياسي و اجتماعي و محل توليد علم و خلاصه اين جور حرفاي فانتزيه سخت در اشتباهينبه اميد يه حركت و جنبش از اين جور جاها وايسادن هامانا سبز شدن علف در زير پا همانچشم ها رو بايد خيلي شست و بادقت ديد</description>
<link>http://v.aftabblog.com/130326/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/130326/</guid>
</item>

<item>
<title>تولد دوباره</title>
<description>یه سلام گرم خدمت همه خوانندگان با وفای وبلاگماول میخوام که منو ببخشین میدونم یه سالی هست که تقریبا از شما با وبلاگم غریبه ترم وسراغی نمیگیرم از این&amp;nbsp;کنج خلوت وساکت سابقمولی جدا امار بازدیدی که هر سری بعد از دیدن وبلاگم مشاهده میکنم منو وادار کرده که جواب این محبت شما دوستان رو بدم و از این به بعد منو با مطالب جدید و ویرایش شده میبینید نه مثل قبلانا که فلبداهه بود و اب دوغ خیاری هرچند همونام&amp;nbsp; طرفردارای خودشو داشت اگه از حق نخوایم بگذریمقرا ما پس فردا به صرف خوندن یه مطلب جدید از من</description>
<link>http://v.aftabblog.com/128725/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/128725/</guid>
</item>

<item>
<title>روز جهانی کورش کبير</title>
<description>هشت روز پيش روز جهاني كورش كبير بود  
باورش سخت است
پس ويژه برنامه هاي صدا و سيما كه حتي به خاطر شهادت يكي فرمانده لبناني در گوشهايمان مدتي مديد جولان ميدادند كجا رفتند
تقويم را باز ميكنم
سالروز شهادت دكتر مفتح
سالروز ترور عنبر سادات
روز جهاني درخت كاري 
روز گراميداشت پست!
اما هيچ نامي از اين روز بزرگ جهاني كه تنها يادواره باقيمانده از دوران مجد وعظمت ايران بزرگ است نميبينم
خدايا اين قافله حماقت و جهالت مارا با خود به كجا خواهد برد
به كدامين گورستان ملل و تمدن هاي نابود شده ي تاريخ
اه...
بيخيال 
باشكم هاي گرسنه چه كنيم 
و  با اين وزش ناملايم زندگي بر اندام هاي نحيف و فرتوتمان
مجد وعظمت گذشتگان سيري چند
جور كردن شهريه دانشگاه را بچسب

</description>
<link>http://v.aftabblog.com/119720/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/119720/</guid>
</item>

<item>
<title>گذار</title>
<description>به این نکته دقت کردید که رفتار و خلق و خوی اطرافیانون به سرعت در حال تغییر کردنه!&amp;nbsp;میخواین اسم اینو&amp;nbsp;مدرنیته بزارین یا مشکلات اقتصادی و یا هر چیز دیگه کاری ندارم ولی این وسط همه&amp;nbsp;داریم بد میشیم بدون اینکه بدونیمهمه داریم منفعت گرا تر میشم ! حالا&amp;nbsp;با سرعت های متفاوت تری!اخرین باری که خواستین به خاطر یکی از دوستاتون قید منفعت خودتونو بزنید کی بودهیا اصلا سوالمو اینطوری بژرسم که اخرین باری که جلوی حماقتتونو گرفتین و یه جوری قضیه رو پیچوندید کی بوده؟نه از این اخلاقتون خجالت نکشید! اخه همه اینطوری هستن!وقتی یه هم اطاق ادم که چند سال با هم نون نمک کردید به خاطر اینکه شاید چند نمره ازشما بیشتر بگیره ادرس یه استاد مزخف رو براتون اس ام اس کنه که حتما باهاش واحد بگیر!! دیگه خودتون متر بردارین عمق فاجعه رو اندازه بگیرید!!&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.aftabblog.com/104870/</link>
<guid>http://v.aftabblog.com/104870/</guid>
</item>

</channel>
</rss>