| X Close | ||
نامه يك بچه ي ايراني به جومونگ
سلام .آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم كه سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد. آخه مي دانيد؟ ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شمانداريم! نه درتاريخ مان نه درقصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم. به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما ،درستي شما ،كارداني شما برايمان لذت بخش است .چه كسي مي تواند سه تا تير در كمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟ چه كسي مي تواند آنهمه صبركند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟ چه كسي مي تواند يك تنه به وسط يك فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟ اين كار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد. عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است. ولش كنيد لطفا. پير است و هذيان مي بافد .كلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و كيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي كند كه مثلا اينها اساطير مايند .من كه جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صداسيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟ مگر رستم هماني نبود كه چند وقت پيش ها يك سريالي ازش نشون داد؟ اونكه اصلا لاجون بود.فقط حرف ميزد. اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم, اخه تا امپراطوري گوگوريو به اين قدرت و عظمت هست ديگر مارا چه كار با تاريخ هخامنشي و ساساني و كورشي كه به گمانم از ترس جنگ با كشور هاي ديگر بدون خشونت و خونريزي جهان گشايي ميكرد و همان بهتر كه تاريخ خجالت اور و ابروبرشان را از كتاب هاي تارخ ما حذف ميكنند تا ما ندانيم كه چه كسي عامل بدبختي و عقب افتادگي و منزوي و فقير ماندن كشورمان شد...